علي بن حسين انصارى شيرازى

413

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

مجفف آن و چون بناشتا اندكى بياشامند كرم بكشد و اگر در چشم كسى كشند كه وى را آبله بنياد كرده باشد هيچ در چشم وى برنيايد و اگر برآمده باشد بگدازاند و چون بدان غرغره كنند جذب بلغم بسيار بكند از دماغ و حنك و ورم نغاتغ پاك كند چون منفجر شده باشد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : مرى بضم ميم لغت عربيست مشتق از بعضى مراره و گفته‌اند اصل آن ممرى به دو ميم بوده كه براى تجفيف يك ميم را حذف كرده‌اند و نيز گفته‌اند اسم نبطى است و بسريانى اوريا موريا و برومى كولوغورس نامند و در ماهيت از ادويهء قديمه است كه از آرد جو و فوتنج و نمك و رازيانه و ديگر ادويه ساخته مىشود مرار نوعى از شكاعاست و بادآورد و در فعل نزديك است بدانها مرطيس سنگى است كه در وى خشونت صخرى بود و بلون لاژورد بود و چون سحق كنند بوى خمر كند و اگر به وزن سه جو از وى بياشامند درد دل را نافع بود در تحفه اين اسم با اين صفات مرهبيطس ضبط شده است مرونوش مرزنجوش بود و گفته شد مريج جوز هندى بود و آن حبى است هندى مانند دوقو و طبيعت آن گرم و خشك بود در سيوم حيض براند و سده جگر و سپرز بگشايد مرماحوز نوعى از مرو بود بپارسى مروخوش گويند و نيكوترين آن بستانى بود سبز و طبيعت آن گرم و خشك است در سئوم و گويند در دويم و گويند خشكى وى در چهارم بود و گويند گرم بود در اول و وى لطيف بود و محلل و مسكن رياح بود و سده بلغمى بگشايد و چون سر بر بخار آن دارند صداع سرد را نافع بود و وى منشف رطوبت غريبه معده و مقوى آن بود و مقدار مستعمل از وى يك درم بود و منع قى بكند و خوزى گويد چون در شراب خويسانند و بياشامند مستى سخت كند و بوئيدن وى مصدع بود و مصلح آن رياحين سرد بود و بدل آن مرزنكوش و اگر از جهت سكر بود به وزن آن اشنه و دانكى از آن زعفران و مرزنجوش و مرماحوز و جمسفرم و فرنجمشك و بادرنبويه همه قايم‌مقام يكديگرند در ابدال مرعزى جامهء مرعزى گرم و تر بود وى كمتر از صوف بود و ملايم طبع انسان بود و بدن را نيكو دارد از ترى بسيار كه در وى هست و مسخن بود و مقوى پشت در مخزن الادويه مىنويسد : مرعزى اسم سريانيست و آن نوعى از پشم است و از موى بسيار نرم و سفيد مىباشد مرمر نوعى از رخام بود سفيد و نيكوترين آن بود كه از معدن جزع آورند و بعضى گويند چون بسوزانند با نمك اندرانى سحق